جنگ میتواند در ابعاد مختلف زندگی افراد ظاهر شود از دردهای بدنی گرفته تا روابط، خصوصا رابطه عاطفی در زوجین. بنابراین بروز تعارضات در رابطه خیلی عجیب نمیباشد بلکه تا حدی بنی بر شرایط است. اما این تعارضات تا کجا و چقدر در این شرایط طبیعی تلقی میشوند و کی نیاز به اقدام دارند؟
طبق تحقیقات، مواجه با علائم تروما و فشارهای ناشی از شرایط جنگی با افت کیفیت رابطه، افزایش تعارضات بین فردی میشود. لازم است افراد بدانند که بخشی از این تعارضات طبیعی هستند اما نادیده گرفتنشان هم ممکن است آسیبهای جبران ناپذیری به بار آورد.
رابطه عاطفی میتواند یک پناهگاه روانی برای زوجین باشد جایی که در شرایط بحران پر از ترس، خشم یا حتی ناامیدی است اما بسیار اهمیت دارد که زوجین به این احساسات آگاه باشند و همچنین تاثیری که این احساسات در نحوهی حضور آنها در رابطهشان میگذارد. اگر این پناهگاه آشفته شده حائز اهمیت است که کاری برای آن انجام داده و راه حلی برای کاهش تنشها بیابید تا تکیهگاهی در این بل بشو باقی بمانید.
ما در این محتوا از کلینیک روانشناسی چمان تلاش کردیم ابتدا آگاهی لازم در این مورد مهیا شود و سپس راهکارهایی برای حل آن پیشنهاد میکنیم.
در ادامه به نحوهی تاثیر جنگ روی رابطه، علل آن و راهکارهایی که زوجین میتوانند از آنها استفاده کنند، میپردازیم.
جنگ چگونه رابطه زوجین را تحتتأثیر قرار میدهد؟
همانطور که میدانید درون هر رابطه عاطفی نه دو نفر بلکه سه نفر حضور دارند که سومی خود رابطه است. نفر سوم هم درست مانند دو نفر دیگر، وقتی اوضاع نابسامان میشود ممکن است واکنشهای مختلفی از خود بروز دهد. واکنشهایی که شاید در شرایط قبلی از خود بروز نداده.
همانطور که مراقبت از سلامت هر دو نفر لازم و ضروری است، اطمینان از ایجاد امنیت نسبی برای رابطه هم بسیار مهم است. در ادامه به نحوهی اثر جنگ بر رابطه زوجین میپردازیم.
۱-بیثباتی اقتصادی
افزایش تورم، بیثباتی اقتصاد در شرایط جنگی، بیکاری و تعدیل نیروها همگی میتواند پایههای ثبات یک خانواده را در حال حاضر یا در آینده متزلزل کند و در نهایت منجر به بالا رفتن سطح استرس زوجین.
زمانی که استرس بالاتر میرود آستانه صبر کمتر شده و تعارضها بر سر هزینههای روزمره، اولویت بندی کردن این موارد شدیدتر میشود. حتی سبک زندگی هر یک از زوجین میتواند اختلاف نظر بر سر نحوه بودجه بندی مالی را به همراه داشته باشد.
اگر یکی از زوجین به واسطهی اوضاع جنگ بیکار شود احساس ناکارآمدی کرده و همین موضوع زوجین و رابطهشات را تحت فشار قرار خواهد داد. بدین صورت فشار بیرونی (اقتصاد) به تعارضی دورنی (رابطه عاطفی) تبدیل میشود.
حتما بخوانید : ۲-تغییر نقشهای جنسیتی و خانوادگی
وقتی شرایط تغییر میکند ممکن است نیازهای جدیدی به وجود بیاید که برای برطرف کردنشان تغییراتی در نقشهای جنسیتی یا خانوادگی رخ دهد تا آن نیازهای بهتر تامین شوند. به عنوان مثال در جنگ اخیر بسیاری از خانوادههای ایرانی برای داشتن امنیت بیشتر از پایتخت خارج شدند در حالی که یکی از اعضای خانواده برای کسب درآمد لازم بود برگردد.
بنابراین ممکن است یکی از زوجین مجبور شود خانه رو ترک کند و دیگری برعکس در موقعیتها پرخطر حضور یابد؛ این تغییرات ممکن است منجر به:
- احساس نابرابری یا بیعدالتی
- خستگی در نقش خانوادگی
- یا حتی بازتعریف قدرت در رابطه زوجین شود
اگر حل شدن این تغییرات در بستر رابطه زوجین به طور آگاهانه مدیریت نشوند، احتمال بروز تعارض و فاصلهگیری عاطفی بیشتر میشود.
۳-ناامنی مداوم و کاهش حس داشتن پایگاهی امن
در نظریهی دلبستگی مفهومی وجود دارد به نام «پایگاه امن» که به معنای رابطهای است که فرد در زمان آشفتگی یا تهدید بتواند به پایگاه امن تکیه کند و آرام شود سپس دوباره به زندگی برگردد. در رابطه عاطفی، زوجین پایگاه امن یکدیگر به شمار میروند.
در زمان بحران یا جنگ، وقتی که ناامنی مزمن وارد داستان زندگی میشود، سیستم دلبستگی مدام فعال میماند به طوری که ذهن و بدن به جای حالت آرامش بر حالت بقا تنظیم میشوند. در این زمان ممکن است شریک عاطفی دیگر فقط منبع آرامش نباشد بلکه خودش هم به یک منبع فشار دیده شود. زیرا هر دو نفر زیر بار تهدید بیرونی جنگ حساستر میشوند.
در این بستر جنگی الگوهای دلبستگی فعالتر میشوند به عنوان مثال فرد با دلبستگی اضطرابی دچار انتقاد، سرزنش، اجبار و حتی تحقیر در تعارض شده و فرد با دلبستگی اجتنابی با کاهش اشتراک هیجانی و تمایل به فاصله گرفتن از صمیمیت رابطهای دچار شود.
۴-فرسودگی روانی و کاهش ظرفیت هیجانی
همانطور که میدانید این شرایط همراه با استرس مزمن است که منجر به:
- کاهش طرفیت تنظیم هیجان
- افزایش بروز واکنشهای سریعتر و شدید
- و کاهش همدلی و درک متقابل میشود
بنابراین ممکن است زوجین در موقعیتهایی که قبلا قابل مدیریت بودند اکنون به تنشهای جدی بر بخورند. اگر گریزی کوتاه به مفهوم همدلی بیاندازیم همدلی به معنای تلاش برای خود را جای دیگری گذاشتن به منظور درک هر چه بهتر تجربهی آن فرد بود، اگر هر یک از زوجین به همدلی و درک نیاز داشته باشند نمیتوانند آن را به یکدیگر بدهند زیرا
۵- مهاجرت اجباری و گسست شبکه حمایتی
یکی دیگر از پیامدهای رایج جنگ، مهاجرت اجباری و گسست شبکههای حمایتی است که میتواند بهطور مستقیم بر کیفیت رابطهی زوجین اثر بگذارد. جابهجایی ناخواسته معمولاً با دوری از خانواده، دوستان و سایر منابع حمایت عاطفی و عملی همراه است. بنابراین، شبکهی حمایتی که قبلتر قسمتی از بار هیجانی، مراقبتی و حتی تصمیمگیریهای روزمره را بر عهده داشت، تضعیف یا بهطور کامل از دسترس خارج میشود.
در چنین شرایطی، رابطهی زوجین به تنها منبع حمایت تبدیل میشود. این تمرکزِ نقشها باعث میشود انتظارات از رابطه افزایش یابد؛ بهگونهای که همسران ناگزیر میشوند همزمان نقشهایی را ایفا کنند که پیشتر میان چندین نفر (خانواده، دوستان، همکاران) توزیع شده بود. این در حالی است که هر یک از زوجین خود نیز با فشارهای ناشی از جنگ، فقدانها، ناامنی و نیازهای برآوردهنشده روبهرو هستند.
به عبارت دیگر، در شرایط جنگی، «تمرکز بیش از حد کارکردهای حمایتی بر رابطهی زوجین» میتواند به فرسایش رابطه، افزایش تعارضها، احساس ناکافیبودن و خستگی هیجانی بینجامد.
۶- تفاوت در شیوههای مقابله و افزایش سوءتفاهم
افراد در مواجهه با موقعیتهای استرسزا، بر اساس ویژگیهای شخصیتی، تجارب پیشین و منابع درونی خود، راهبردهای متفاوتی برای کنار آمدن انتخاب میکنند. برای مثال، ممکن است یکی از زوجین بهدنبال صحبت کردن، بیان هیجانات و دریافت همدلی باشد، در حالیکه دیگری ترجیح دهد سکوت کند، فاصله بگیرد یا خود را در کار و فعالیتهای روزمره غرق کند.
این تفاوتها ذاتاً مسئلهساز نیستند؛ اما در صورتی که بهدرستی درک و تفسیر نشوند، میتوانند زمینهساز برداشتهای منفی و قضاوتهای نادرست شوند. برای نمونه، فردی که سکوت میکند ممکن است از سوی شریک خود «بیتفاوت» یا «سرد» تلقی شود، و در مقابل، فردی که هیجاناتش را ابراز میکند ممکن است «بیشازحد واکنشی» یا «کنترلنشده» به نظر برسد. این در حالی است که هر دو نفر، صرفاً در حال تلاش برای تنظیم هیجان و سازگاری با شرایط دشوار هستند.
ریشهی بخشی از این سوءتفاهمها را میتوان در نبود همدلی—هم با خود و هم با دیگری—جستوجو کرد. زمانی که فرد نسبت به تجربههای درونی خود آگاهی و پذیرش کافی ندارد، کمتر میتواند شیوهی مقابلهای خود را بشناسد و آن را برای شریکش توضیح دهد. از سوی دیگر، این ناآگاهی، توانایی درک و پذیرش تفاوتهای دیگری را نیز کاهش میدهد. در نتیجه، بهجای دیدن «تفاوت در راهبردهای مقابله»، رابطه وارد چرخهای از قضاوت، فاصلهگیری و کاهش همدلی میشود.
در مجموع، درک و بهرسمیت شناختن تنوع سبکهای مقابلهای، بههمراه تقویت خودآگاهی و همدلی با خود، میتواند نقش مهمی در کاهش سوءتفاهمها و حفظ کیفیت رابطه در شرایط بحرانی ایفا کند.
خیلی وقت ها گذشت زمان هیچ مشکلی را حل نمی کند. باید شجاعت داشت و با مراجعه به یک متخصص مشکلمان را حل کنیم.
برای رزرو وقت مشاوره خانواده با ما تماس بگیرید:
88652505 | 88652502 | 021
۷- بازتعریف معنا، ارزشها و اولویتها
جنگ میتواند بهطور عمیقی ارزشها و معنای زندگی را تغییر دهد. برخی زوجین ممکن است:
- به سمت نزدیکی بیشتر، قدردانی و معناجویی حرکت کنند
- یا برعکس، دچار بحران معنا و فاصله شوند
این تفاوت در «بازسازی معنایی» میتواند رابطه را به سمت رشد یا واگرایی سوق دهد.
جنگ میتواند چند مسیر اصلی را فعال کند: اضطراب مزمن، گوشبهزنگی شدید، تحریکپذیری، اختلال خواب، یادآوریهای مزاحم و اجتناب. این نشانهها توان فرد را برای همدلی، تنظیم هیجان و حضور آرام در رابطه پایین میآورند. به همین دلیل، حتی زمانی که عشق وجود دارد، زوجین ممکن است نتوانند همان کیفیت پیشینِ ارتباط را حفظ کنند.
پژوهشهای مربوط به درمانهای زوجی نشان دادهاند که مداخلات مبتنی بر زوج یا خانواده میتوانند هم علائم PTSD را کاهش دهند و هم پیامدهای رابطهای را بهتر کنند. این یعنی رابطه میتواند فقط محل آسیب نباشد؛ بلکه در صورت حمایت درست، به یک منبع ترمیم و امنیت هم تبدیل شود.
جنگ میتواند با افزایش تروما و نشانههای PTSD، کیفیت رابطه عاطفی زوجین را پایین بیاورد، تعارض را بیشتر کند، صمیمیت را کاهش دهد و حتی بر سلامت روان شریک عاطفی نیز اثر منفی بگذارد. در مقابل، ارتباط امن، حمایت متقابل و درمانهای زوجمحور میتوانند تا حدی از شدت این آسیبها کم کنند.
بنابراین اگر در این شرایط با اوضاع نابسامانی در رابطه رو به رو هستید میتوانید از متخصصین زوج درمانگر کمک بگیرید. کلینیک روانشناسی چمان با حضور زوج درمانگر مجرب میتواند در طول این مسیر همراه شما باشد.
گردآوری: سارا صدرالدینی





